پانوشت

دست نوشته های حسین نادری

خاطراتی که آدم هاش دیگه نیستن غم انگیزن؛ خاطراتی که آدم هاش هستند اما نه اون آدم قبلی، غم انگیزترن                      من همیشه از اشتباهات کسایی درس می گیرم که به توصیه های من عمل کردن.                      بعضیا برای هر راه حلی، یک مشکل سراغ دارن.                      برنده شدن توی بحث با یک آدم باهوش سخته ولی برنده شدن توی بحث با یه آدم احمق غیر ممکنه                      حس اون شب امتحانایی که می دونستی چه بخونی چه نخونی افتادی                      گونه ی نادری که وقتی به گذشتشون نگاه می کنن؛ آرزوی برگشت زمان برای عوض کردن تصمیماتشونو ندارن هیچ چیز نامتناهی وجود نداره. افتاد تو دور! :)

۷ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

خواب سر کلاس خوب است

سلام بر آنانی که خواب اند

یکی از چیزایی که معمولن باهاش خبر و کاریکاتور از نماینده های مجلس می سازن خوابشون سر جلسس. واقعن خواب زشته؟ چی باعث میشه یکی فکر کنه خواب زشته؟ انگار یه قانون تو کره جنوبی هس که حق نداری کسی رو که خوابه، از خواب بیدار کنی چون خواب مقدسه. من کاری به این ندارم ولی خب خواب نیاز آدمه و وقتی طرف میره تو یه جلسه خودش که نگفته این زمان باشه که. پس اگه خوابش برد به نظر من مشکلی نداره. البته من اینا رو دارم میگم که خودمو تبرئه کنم. چون من اخیرن سر کلاس ها خیلی خوابم می بره. یه بار سر کلاس حل تمرین فیزیک رفتم ته کلاس گرفتم خوابیدم، بعد یکی از بچه ها فیلم از خواب من گرفته بود. یا مثلن یه بار دیگه سر کلاس اندیشه گرفتم خوابیدم که استاد اومده بود جلوم بم زل زده بود تا بیدارشم. یه بار دیگه اش هم همین عکس زیر از سمینار زمستانی!

نمی دونم چه حکمتیه من شبا خوابم نمیاد، اونوخ روزا تو کلاس خوابم می بره. گویا صدای استاد برای من بهتر از لالاییه! یکی از ویژگی هایی هم که من دارم اینه که فقط چشمامو می بندم و بدون تکون دادن سر می خوابم و جهت نگاهم هم به سمت تخته باقی می مونه! این از جهش هاییه که داره تو نسل انسان به وجود میاد.

۳ نظر

انتشار سری سوم سوالات

یا لطیف

این سری مهارت های من تو تک زیاد شده بود و شاهد صفحه بندی یکم پیچیده تر از دو سری قبل خواهید بود. بیشتر توضیحات در مورد این سری هم تو خودش هست. پس هر چه سریعتر بشتابید :)

سری سوم سوالات

۸ نظر

سری یکم و دوم سوالات

یکی از کارهایی که به نظرم خوب بود انجامش بدم این بود که هر چند وقت یکبار یک سری سوالاتی رو که بهشون برمی خورم رو دسته بندی کنم و به قول خارجیا شرشون کنم. سوالا همه جور می تونن باشن: کلاسیک، معروف، سخت، آسون، تکراری و ... . ولی فقط یه چیز رعایت شه اون هم این که سوالا به نظر خودم حداقل به درد بخور باشن! این شما  و این هم انتشار سری سوالات یکم و دوم.

سری اول

سری دوم


۵ نظر

مناسب این روزا

تقدیم به همه شهیدان


پانوشت:  نمی دونم Marther Luther King  Jr  کیه ولی مارتینشونو می شناسم.

۴ نظر

سمینار زمستانی علوم و مهندسی کامپیوتر

چهارشنبه و پنج شنیه هفته ی پیش تو دانشگاه سمیناری بود من باب علوم کامپیوتر. از این رو اون چیزایی رو که یادم میاد می نویسم.

اول از همه یکی از اساتید که خواسته بود اسمش منتشر نشه گفته بود که حتی اگه ثبت نام نکردید هم برید تو سمینار شرکت کنید اون هم فقط برای این که آقای فلانی میاد.خب سخنرانی دکتر مهدیان به شدت گهربار بود.اون چیزی که ایشون کل کار علمی رو خلاصه می کردن خوندن، نوشتن و فکرکردن بود. به نظر ایشون دو مهارت اول تو دانشگاه حداقل تو لیسانس خوب آموزش داده نمی شن و باید هر کس خودش سعی کنه یاد بگیره.یه نقل قول هم از دایسترا کردن که خوب بود:

We must be very careful when we give advice to younger people:

sometimes they follow it!


بعد از اون هم چیزی که کلن دستگیر آدم می شد این بود که اگه از۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰ دوران کامپیوتر و ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۰ دوران اینترنت باشه، از ۲۰۱۰ تا ۲۰۳۰ دوران یادگیری ماشینه.

یکی از چیزایی دیگه که بش برخوردم این بود که یه Computer Scientist باید حتمن جبر خطی بلد باشه.

در مورد خوندن هم یه توصیه ای گرفتم که تو هر زمینه سعی کنم اول lecture note هاش رو بخونم تا موضوع دستم بیاد بعد سعی کنم وارد جزئیاتش شم.

این مطلب هنوز بازه. احتمالن باز هم بش اضافه می کنم.

۳ نظر

پست های مورد علاقه

میگن مدت زمانی که طول میکشه تا مخاطب از یه برنامه خوشش بیاد وانتخاب کنه که کانال تلویزیونو عوض کنه با نه حداکثر ۷ ثانیه میشه.یه چیزی تو همین مایه که بعضی وقتا آدم توی این شبکه های اجتماعی مثل پلاس باهاش روبرو میشه اینه که بعضی وفتا یکی رو به خاطر یک یا چند تا پست عالیش که باهاش هم عقیده ای فالو میکنی، ولی بعد از یه مدت میبینی که دیگه به اون مطالب علاقه نداری، یا طرف دیگه زده جاده خاکی و چرت وپرت میگه. آخرش خسته میشی  ازخودش وپستاش. این برا من خیلی رخ میده بکی رو شاید بیشتر از چن هفته نتونم تحمل کنم. ولی بعضیا هستن که جدای از رفاقتی که شاید باهاشون داشته باشی هیچ وقت آنفالوشون نمیکنی. واقعن پست های خوبی میذارن.پست هاشون foreverن. نه این که تو این بازه زمانی خوب باشن. تک بعدی نیستن و امثالهم.
از این پس پست های خوب رو که حداقل تا زمان نوشتن پست خوشم میومده انتشار میدم.

این پست ها همشون از صدرالمتوهمین ان که الحق دستی در نوشتن داره. همه پشت هاش به نظرم خوبن اما به طور تقریبن اتفاقی اینارو میذارم.

تراژدی بزرگ شدن

بزرگ شدن، از دست دادن قریحه، مردن احساس و تبدیل به سنگ شدن.

واقعن بدترین چیزی که میتونه برا یه نفر رخ بده اینه که دیگه مثل یه بچه از دنیا لذت نبره، نقاشی نکنه، توصیف بچه گانه نکنه، امیدوار به چیزای غیر ممکن نباشه و باور به ستاره ها نداشته باشه.

می خواستم برای این دنیای خوب بچگی چن تا چیز رو این جا بزارم.


یکم این پست دوست خوب و استاد بزرگوارم

هرچند من با یه چیز موافق نیستم اون هم اینه که هر وقت بحث از بزرگ شدن و نازیبایی ها میاد یه عده ربطش می دن به ریاضی .فکر میکنم نباید ریاضی مصداق اصلی باشه. چون به نطر من تاریخ، فیزیک، علوم انسانی واین ها خیلی بدترن وبیشتر روح لطیف آدمو می میرونن.

من نابوده چه بود؟؟

۴ نظر