پانوشت

دست نوشته های حسین نادری

خاطراتی که آدم هاش دیگه نیستن غم انگیزن؛ خاطراتی که آدم هاش هستند اما نه اون آدم قبلی، غم انگیزترن                      من همیشه از اشتباهات کسایی درس می گیرم که به توصیه های من عمل کردن.                      بعضیا برای هر راه حلی، یک مشکل سراغ دارن.                      برنده شدن توی بحث با یک آدم باهوش سخته ولی برنده شدن توی بحث با یه آدم احمق غیر ممکنه                      حس اون شب امتحانایی که می دونستی چه بخونی چه نخونی افتادی                      گونه ی نادری که وقتی به گذشتشون نگاه می کنن؛ آرزوی برگشت زمان برای عوض کردن تصمیماتشونو ندارن هیچ چیز نامتناهی وجود نداره. افتاد تو دور! :)

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امتحان» ثبت شده است

ملول

           ....این پست رو باید قبل تر، بعد از تموم شدن امتحانا می نوشتم ولی حوصله ی نوشتنش رو نداشتم و الان دارم می نویسم. پست های دیگه ای هم هستن که باید منتشرشون کنم ولی چون ناقصن و نمی دونم چطوری باید تمومشون کنم هنوز پیش نویس موندن. 


پایان ترم

امتحانا هم هر جور بودن تموم شدن و البته هنوز نتیجه هاشون کامل نیومده. این ترم خیلی درس نخوندم، به طوری که در مجموع تو کل ترم بیش از دو هفته سر کلاس ریاضی دو نرفتم و کل چیزی که براش خوندم شب امتحانی بود و لاغیر. این ترم خیلی بد شانس بودم یعنی هممون بدشانس بودیم، همه ی ورودی های علوم کامپیوتر. نمی خوام دلیلش رو توضیح بدم ولی این برام تجربه شده که استادی که درس رو ارائه می ده خیلی مهم تر از خود درسه! حتی اگه درسی باشه که بش علاقه داری و تازه کلی هم کار کردی و توش مهارت داری. بیشتر از این نمی خوام در موردش بگم. به جز این بقیه ی چیزا خوب بود. پروژه AP هم بازی Agar بود. فاز دو باید بازی رو ایمپلمنت می کردیم، فاز سه هم شبکه اش و تو فاز چهار هم رفلکشن را بهش اضافه خواهیم کرد. من چون می خواستم زودتر برگردم اصفهان و برای تحویل پروژّه زیاد معطل نشم فاز دو و سه رو با سرعت تمام تو امتحانات با کمک مجید (وقاری) زدم و دو روز بعد از آخرین امتحان تحویلشون دادم. تی ایی هم که تحویل می گرفت خیلی همکاری کرد از همین جا ازش تشکر می کنم. این هم عکس و کد پروژه تو گیت هاب:

نسخه شبکه بازی


نسخه دو نفره روی یک کامپیوتر 

 لینک گیت هاب:   نسخه دسکتاپ    نسخه شبکه

چقدر بلاگ بیان مزخرفه می خواستم بالا چن تا تب قبل از لینک ها بزنم ولی با ویرایشگر خودش نمیشه.


باشگاه

من چندان اهل ورزش نیستم هرچند اهالی ورزش رو دوست دارم! این تابستون تصمیم گرفتیم بریم باشگاه که یکم بدنمون رو فرم بیاد و فعلن قصدمون اینه که بعدن تو دانشگاه هم ادامه بدیم. اگه خدا بخواد بتونم تربیت بدنی رو پاس کنم!


سربازها

نمی دونم چرا این چند وقته هی هرکی که چند مدته منو ندیده و داره بعد از مدت ها می بینه می گه: «رفتی خدمت مقدس سربازی؟» شاید شکل زیر بی ارتباط نباشه! :دی 


شبیه تام هاردی توی Bronson شده، خیلی حال میده!


جدای از شوخی اخیرن یک فیلم توی یوتیوب دیدم که داشت مساله ی  حداقل چند تا سرباز برای پوشش کامل یک موزه مورد نیازه رو بررسی می کرد. سوالی که به احتمال خیلی خوبی همه شنیدنش، حتی فک کنم سال بعد از ما ازش توی مرحله دوی آزمون ورودی سمپاد سوال اومده بود. می خواستم ویدیو رو ترجمه کنم و یک مطلب در موردش بنویسم، شروع کردم و حتی حدود یک چهارم هم جلو رفتم ولی دیگه انگیزه نداشتم بقیه اش رو ادامه بدم چون هر کسی که کمی انگلیسی بلده می تونه بره ویدیو رو ببینه و مطلبو بفهمه پس بیخیال شدم  و الان فقط لینک فیلم رو این جا می ذارم که بتونید دانلود کنید و استفاده کنید.

دانلود چند سرباز نیاز است؟

برای اون هایی هم که حال ندارن ویدیور رو ببین سوال رو اینجا می نویسم و ایده ی حل سوال رو در ادامه ی مطلب:

        -سربازهایی داریم که سر جای خود ثابت اند و زاویه ی دیدشان ۳۶۰ درجه است. ثابت کنید برای این که یک طبقه ی n ضلعی از یک موزه را بخواهیم با سرباز ها کاملن پوشش دهیم به حداکثر کف ثلث n سرباز نیاز داریم.


ملول

این اواخر به خاطر یه حرکتی از بعضی آدم هایی که کمی خود خواهن و زیاده طلب و صرفن می خوان از بقیه سود ببرن رنجیده خاطر شدم و طرح نوشت زیر رو طراحی کردم.

پی نوشت: پست رو به علی نشون دادم، خیلی اتفاقی اون هم الان گفت وقتی که برگشته خونشون موهاشو زده و ثبت نام کرده که بره باشگاه! چه عجبا، دل به دل راه داره.

۳ نظر

فاکتوریل!

دیروز صبح ساعت نه امتحان AP داشتم و دیشبش هم خودم رو آماده کرده بودم، ولی درست نخوابیده بودم. ماه رمضونه دیگه درست نمیشه خوابید. شب دیر می خوابی، تا یه ذره هم چشمات رو هم می ره باید پاشی سحری بخوری و این قضایا. ساعت ۷ آلارم گذاشتم که بیدار شم و دوباره صبح یکم دیگه بخونم و بعدش برم دانشگاه. ساعت ۷ با صدای گوشی بیدار شدم ولی نمی دونم چی شد که دوباره غش کردم، اصلن بعدش یادم نمیومد که چجوری دوباره خوابم برده. هیچی  گرفته بودم خوابیده بودم که یهو  از خواب بیدار شدم دیدم ساعت حدود ۹:۱۰ دقیقه اس، سریع لباس پوشیدم و دویدم تا نه و ربع خودمو رسوندم در دانشگاه. این رو هم بگم که چون عجله داشتم یادم رفت عینکمو بذارم. وقتی رسیدم دانشگاه به یه مشکل دیگه ای هم برخوردم این بود که نمی دونستم امتحان کجا برگزار می شه، دیروز می خواستم از آموزش چک کنم ولی احسان گفت نمی خواد، فردا می ری می بینی بچه ها کجا جمع شدن، می فهمی امتحان همون جاس. ولی خب من دیر رسیده بودم و همه سرجلسه بودن. شروع کردم ابنس (ساختمان ابن سینا) رو کلاس به کلاس بگردم. ولی چون عینک نداشتم خیلی مشکل بود باید می رفتم دم در کلاس، دقیق داخلشو بررسی می کردم تا بفهمم چه امتحانیه. این رو هم این جا بگم که من بدون عینک، از دور فقط رنگ لباس های ادما رو تشخیص می دم نه چهره هاشونو، خیلی برام سخت بود. یهو به ذهنم رسید رفتم نگهبانی ابنس ازش بپرسم امتحان کجاست؟ رفتم و بهش گفتم اون هم با کمی طعنه که دیر رسیدی و یعنی این که نمی خواد بری و  تو ارزششو نداری و ... آخرش حواب داد گفت تالار پنج! در حالی که من داشتم توی ابنس دنبال مکان امتحان می گشتم. هیچی  دیگه دویدم به سمت تالار ها و رفتم تالار پنج، حدس می زدم اون جا هم مراقبا بگن برگرد خونتون و ... چون مرافب هایی که آموزش می ذاره معمولن زیاد گیر می دن ولی از شانس این دفعه آدم های خوبی بودن، سریع بهم گفتن حله و برو شماره صندلیتو ببین. دوباره کلی دویدم تا اول تالارها و شماره صندلیم رو پیدا کردم و آخرش هم با راهنمایی یکی از مراقبا صندلیمو پیدا کردم.


حالا تازه امتحان شروع شده بود، سه ساعت وقت داشت. اولش کلی نفس نفس می زدم و به خاطر دویدن دهنم خشک شده و بود و پاهام می لرزید البته کاریش نمی شد کرد.  حدود ربع ساعت با همون وضعیت ادامه دادم و جاتون خالی امتحان هم امتحان خیلی مزخرفی بود. هرچند علاقه و احترام خاصی برای استاد بومری قائلم ولی کلن با سیستم ارزشیابی و نمره دهیشون حال نمی کنم، اساسن بدم میاد. سوال یک حدود سه و نیم صفحه کد بی معنی بود که توش همه ی ارث بری و سطح دسترسی و اینام و رفلکشن و  اکسپشن هندلینگ و کوفت و زهرما رو ... اومده بود، گفته بود اینو کامپایل کنید ببینید جوابش چی می شه. سوال دو هم اومده بود کد سوال یکو بیشتر و پیچده ترش کرده بود و گند زده بود بهش و گفته بود  حالا اینو دیباگش کنید. سوال سه یکم منطقی بود، یه کد داده بود می خواست طوری دستکاریش کنیم که ترد هاش مشکل زمانی نداشته باشن. سوال چهار هم گفته بود یه یو ام ال برای یک بازی شبکه ای طراحی کنید که بشه وفتی سرور در حال اجرائه بهش فیچر(کلاس) اضافه کرد و اونو ران کنه. من تا به حال با همچین چیزی مواجه نشده بودم! با این نوع امتحان مدتش به سه ساعت و نیم تمدید پیدا کرد چون بیشتر نمی شد. بعدش  یه سری دیگه تالار پنج امتحان داشتن. به هر نحوی بود امتحانو دادم و آخرش وقتی از سر جلسه پاشدم مستقبم برگشتم خوابگاه و یه دوش گرفتم که حالم عوض شه و برای امتحان زبان که امروز دارم آماده شم. هر چند خیلی نخوندم براش و به جاش نشستم اسپایدر من و لیمیتلس رو دیدم. الان هم که دارم اینو می نویسم حدود یک ساعت دیگه امتحان دارم.


چیزی که می خواستم از نوشتن این متن نتیجه بگیرم این بود که آدم نباید هیچ وقت برنامه خوابش رو که مال طبیعت بدنشه به هم بریزه حالا هر چی می خواد دلیلش باشه. من خودم شاید همیشه اینطور نباشم ولی دوست دارم این طور باشم که ساعت ۱۲ شب بخوابم و ۸ صبح بیدارشم. دقیقن همونطور که هورمون هایی که زمان خواب ترشح می شن بیشتر ساعت ۱۲ ترشح می شن. البته این رو هم بگم که این اتفاق برای من خیلی خوب بود چون توی این دوره ی امتحانات کلی به خاطر تکراری بودن روز ها کسل شده بودم و نیاز داشتم به کمی هیجان!


پانوشت: عکس ها مرتبط با پست نیستن، صرفن چون قشنگ بودن گذاشتم که بمونن!

۱۰ نظر