پانوشت

دست نوشته های حسین نادری

خاطراتی که آدم هاش دیگه نیستن غم انگیزن؛ خاطراتی که آدم هاش هستند اما نه اون آدم قبلی، غم انگیزترن                      من همیشه از اشتباهات کسایی درس می گیرم که به توصیه های من عمل کردن.                      بعضیا برای هر راه حلی، یک مشکل سراغ دارن.                      برنده شدن توی بحث با یک آدم باهوش سخته ولی برنده شدن توی بحث با یه آدم احمق غیر ممکنه                      حس اون شب امتحانایی که می دونستی چه بخونی چه نخونی افتادی                      گونه ی نادری که وقتی به گذشتشون نگاه می کنن؛ آرزوی برگشت زمان برای عوض کردن تصمیماتشونو ندارن هیچ چیز نامتناهی وجود نداره. افتاد تو دور! :)

۲۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ریاضی» ثبت شده است

۱۷مین کارسوق

به نام او

خب مرحله یک کارسوق امسال هم گذشت و یه سری سوال با آرین(تاجمیر) نوشتیم، هرچند اصلن خودمون راضی نبودیم که این جوری باشه ولی مجبور بودیم با این قالب ۴ تا کوتاه پاسخ و یه تشریحی کار کنیم. اما خب به نسبت توی پراکنده کردن نمرات چیز بدی در نیومد. سوال یک رو توی یکی از شهرها بر خلاف بقیه که نمرات پخشی داشتن همه حل کرده بودن. سوال چهار رو هم با این که سوال آسونی بود ولی چون نقیض یه مقدار طبیعی رو تو صورت سوال خواسته بودیم تعداد خیلی کمتر از انتطاری حل کردن. دوباره امسال شاهد یه چیزایی مثه پست اندر عجایب یک حرکت که قبلن به بررسی تقلب پرداخته بودم وجود داشت، مثلن این که برگه های یکی از شهر ها نیمه ی اول برگه ها همه به یک سوال خاص پاسخ غلط داده بودن و از یک جایی به بعد همه جواب درست داده بودن، فک کنم ستونی نشسته بودن و هرکس جوابشو با نفر پشت سریش چک می کرده! بگذریم، اینم از مرحله یک نوبت دوم کارسوق امسال( دوره ۱۷ ام):

آزمون :: پاسخ

بدرود

برای دکتر د...

این پست رو برای این می نویسم که یکی از بهترین، خوش اخلاق ترین و با سوادترین آدمایی رو که تابه حال دیدم رو مبادا بعدن فراموش نکنم.

کسی که نشون می ده یه ریاضی دان می تونه چقدر نشاط داشته باشه!

هر وقت که ایشون رو می بینم کلی خوشحال می شم.

دیگه قضیه گودل و مساله دهم هیلبرت رو با نام ایشون به یاد می یارم.

به امید این که ریاضی دان های بیشتری مانند استاد رو ملاقات کنم و سعی کنم همیشه پرفکت باشم.

ایشالله چند تا درس اساسی با دکتر بردارم! و همچنین آرزوی عمر دراز و باسعادت برای استاد!


پ.ن: این پست رو قرار بوده خیلی وقت پیش بنویسم، حدودن اوایل ترم دو ولی الان دارم منتشرش می کنم.

۵ نظر

مرگ تدریجی یک فعالیت!

به نام او

بعد از کامل کردن مقاله مربوط به صفحه تصویری، رفتم سراع نوشته ی زیر رو که قبل تر شروع به ترجمه اش کرده بودم . اما چون فایل اصلی رو به خاطر یک کار احمقانه از دست داده بودم مجبور شدم از صفر شروع کنم هرچند کار زیادی نبود. اول مقاله به معرفی رابطه اویلر می پردازه، بخش بعدی به نامسطح بودن گراف ها و در بخش آخر هم به رنگ آمیزی گراف های مسطح. نوشته ی کوتاهیه ولی پرمغر. یه چیز دیگه اون هم این که دیگه خسته شدم و تقریبن دارم احساس می کنم که ترجمه و حروفچینی با تک کافیه و دیگه دارم برای این کار پیر می شم وقتشه که خودم رو از این صنعت دور کنم، تا بعدن چه شود!

گراف های مسطح

برای صفحه اول ای نوشته می خواستم یه عکسی رو انتخاب کنم که واقعن قشنگ و مرتبط با موضوع مقاله باشه. ولی خب یه اصلی که هست اینه که اگه یه عکس خیلی قشنگ باشه معمولن به کارتون نمیاد و به موضوع کارتون بی ربطه یا اگه هم مرتبط با موضوع باشه قشنگ نیست! یه چیزی مثل قضیه CAP! ولی خب این عکس برخلاف این قضیه عه! هم خود عکس قشنگه هم به مسطح بودن ربط داره و هم به رنگ آمیزی!

عید و هم چنین تعطیلی امروز رو بهتون تبریک می گم! طرح زیر رو چند سال پیش زده بودم، تو ویلاگ قبلی ام گذاشته بودم. امروز این جا هم آپلودش می کنم. خودم که خیلی ازش خوشم میاد!

 برای مشاهده ی عکس با سایز بزرگتر کلیک کنید.

پ.ن: راستی الان یه حضور دیگه در تلویزیون هم به Hall of Fame ام اضافه شد. بعله دیگه مشهور شدیم!

فعلن!

۱ نظر

کلیدی بر آغاز یک همکاری علمی!

به نام دوست

هشدار: این پست حاوی چرندیات است.

امروز آخرین و بهترین میان ترم نیمسال دوم رو دادم (منطق ریاضی). اعصابم خورده از بس که ریاضی عمومی دو درس چرت و مزخرف و آشغالیه. منطق خیلی قشنگه فقط باید اولش یه ذره راه بیفتی . حتی اکیدن بهتر از ترکیبیاته. سوالای منطق همشون منطقی ان! البته این رو هم باید اشاره کنم که تقریبن بهترین استاد ایران و تی ای ها این ترم تدریس می کردن و این خودش خیلی مهم بود. بعد از امتحان نشستم این مقاله رو ویرایش و آماده کردم. قراره قسمت دومش رو اسماعیل بنویسه! مقاله در مورد صفحات تصویری و طراحی بلوکی عه.این هم شد یه همکاری علمی.

صفحات تصویری متناهی، بلوک ها، مربع های لاتین، کدها و چیز های ساختگی زیبای دیگر: قسمت اول

دیروز هم جشن ۵۰مین سالگرد دانشگاه بود و کلی آدم خفن اومده بودن دانشگاه. این دو تا طرح رو هم برای کانال شریف کلاب به مناسبت پنجاهمین سالگرد در عرض ۵ دقیقه زدم. 

بیابان گردی

به نام او

یکی از معروف ترین معماهای ریاضی که توی مسابقات و کارسوق ها استفاده می شه. مساله گذر از بیابانه. یادمه یه سال یه نسخه ای از این سوال رو هم برای مرحله دوم کارسوق ریاضی پیشنهاد کردم. سوال در مورد اینه که مقداری سوخت بایک جیپ در یک پایگاه داریم که ظرفیتی برای حمل سوخت دارد و همچنین برای حمل سوخت آهنگ مصرفی هم دارد. حداکثر چقدر می شه از پایگاه فاصله گرفت؟ در موزد این مساله، راه حل و کاربرد آن نوشته ی زیر رو آماده کردم. نسحه انگلیسی سوال را با صورت دیگری در TrueShelf ببینید. TrueShelf یک سایت شامل مجموعه سوالات ریاضی برای سه سطح دبیرستانی، کارشناسی و  دانش آموخته است. اکثر سوالاتش رو به زبان روونی نوشته، پیشنهاد می کنم حتمن ببینید.

همونطور که در دو پست قبل نوشته بودم، دیگه از فونت های تکراری برای تک خسته شدم و می خوام از فونت های استاندارد و زیبای دیگری برای تنوع استفاده کنم. برای همین تصمیم گرفتم این مقاله رو با  قلم گندم حروف چینی کنم، ولی مشکلاتی از قبیل هماهنگ نبودن قلم انگلیسی و فارسی، نارسایی در عبارات ریاضی و نبود یک سری از نشانه ها وعلائم من رو منصرف کرد. هر چند این قلم برای یک متن فارسی ساده خیلی خوبه ولی هنوز به قدر کافی برای متن های ترکیبی انگلیسی و ریاضی خوب نیست. این هم عکسی از حروف چینی با قلم گندم، من که ازش خیلی خوشم اومده بود. خیلی حیفم اومد که نتونستم ازش استفاده کنم.

الان که نتونستم از این قلم مدرن استفاده کنم، مثل کتاب های قدیمی حروف چینی کردم و این طوری شد:

بیابان گردی

یاحق!

خوابگاه
۱ نظر

معمای انیشتین

به نام دوست

از اون جایی که من تا حدی کمال گرام، یک سری از پست ها رو تا به نظرم کاملن آماده نشن منتشر نمی کنم. توی تقویم مک هم امروز رو اختصاص داده بودم که پیش نویس های قبلی رو کامل کنم و منتشرشون کنم، ولی یه اتفاقی باعث شد که این کار رو به مدتی بعد تر تعویق بندازم. چون نمی خوام در یک روز بیش از یک پست بنویسم. بگذریم، معمای انیشتین را یادتونه؟ دوران بچگی من یادمه توی کتاب های معما این رو می نوشتن، من اون موقع ها می گفتم این دیگه چه چیزه مسخره ایه خب همه اطلاعاتو با هم در نظر بگیری راحت حل می شه و چون من کلن آدم تنبلی ام حالش ندارم این کار رو بکنم وگرنه خیلی  آسون می تونم حلش بکنم. دیروز تو وبگردی به این معما برخوردم، با خودم گفتم بذار یه بار که شده اینو حلش کنم ببینم چی می گه. یک سری تلاش ناموفق داشتم تا این که در نهایت مساله حل شد. داستان حل مساله رو از دید سوم شخص نوشتم و نتیجه کار پی دی اف زیر شد.

معمای انیشتین

این جا رو اونایی که با لاتک آشنا ان بخونن: برای رسم نمودار من از پکج tikz کمک گرفتم. گفتم فایل نهایی دستورات رو این جا بگذارم که اگه کسی خودش خواست مساله رو حل کنه، یک نمودار آماده داشته باشه.این هم قسمتی از tikz نویسی:

\begin{center}
\begin{tikzpicture}[scale=0.25]
\tikzstyle{every node}+=[inner sep=0pt]
\draw [black] (66.9,-11.1) circle (3);
\draw (66.9,-11.1) node {قرمز};
\draw [black] (66.9,-24.2) circle (3);
\draw (66.9,-24.2) node {بریتانیایی};
\draw [black] (55.2,-55.8) circle (3);
...
\draw [black] (66.9,-21.2) -- (66.9,-14.1);
\fill [black] (66.9,-14.1) -- (66.4,-14.9) -- (67.4,-14.9);
\draw [black] (45.296,-26.598) arc (31.37767:-31.37767:15.75);
\fill [black] (45.3,-43) -- (46.14,-42.58) -- (45.29,-42.06);
\end{tikzpicture}
\end{center}
و نسخه لاتک نمودار به فارسی و انگلیسی. انگلیسی اش هم برای اونایی که به زی پرشین دسترسی ندارن. یه مطلبی که جا داره این جا بهش اشاره کنم اینه که من خودم خوشم نمیاد بنویسم لاتک و موقع حرف زدن همیشه می گم «latex» ولی  به فارسی نوشتن «لیتک» خیلی کار داغونیه. از این بابت شرمسارم.

تا یادم نرفته این رو هم این جا بنویسم که داشتم اسم خودم رو تو وب سرچ می کردم، به یک حسین نادری برخوردم که از جهاتی شبیه به هم بودیم. با این تفاوت که ایشون دوسال از من بزرگتره و پلی تکنیک درس می خونه. این هم وبلاگشون و پستشون درباره ی این قضیه. پیوندش هم کرده ام. ایشالله که تو زندگی موفق باشه!

یاحق!

خانه
۳ نظر

حدس کلاه

به نام خدا

یکی از مساله هایی که چند سال پیش تورنمنت شهرها مطرح شده بود و بعد از اون انواع مختلفش رو از احسان امام جمعه شنیده بودم مساله ی حدس کلاه بود. قضیه اینه که تو یه گروه که کلاه هرکس به یه رنگیه، هر نفر باید رنگ کلاه خودش رو از روی بقیه حدس بزنه. در حین وبگردی به یه نوشته برخوردم که تعدادی از این دست مسائل با متناهی تعداد کلاه و پاسخ هاشون رو آورده بود. مقاله رو به فارسی ترجمه کردم و نتیجه کار این شد که در ادامه برای دانلود قرار داده شده. یکی از  چیزهایی که موقع حروف چینی با تک به فهمیدم این بود که درسته لاتک خیلی کارها رو می کنه و نتیجه کار با لاتک قسنگ تر از واژه پرداز های دیگه است، اما برای یک سری کارهای ساده مثل تغییر رنگ که چندین بار تکرار بشن، تک نویسی خیلی خسته کننده و اعصاب خرد کن می شه. به نظرم باید یک محیط نسبتا قوی برای لاتک بنویسن.

موقع نوشتن این پست، خودنویس رو از آبی دیدم و باهاش موافق بودم که روح وبلاگ نویسی و دنبال کردن یک وبلاگ خیلی با شبکه های اجتماعی متفاوته. چون معمولن اکثر پست هایی که وبلاگ نویس ها می نویسن برای خودشونه نه بقیه. برای همین روح وبلاگ با یک پروفایل خیلی فرق داره. قبل تر وبلاگ سابق محمد جواد نادری: الگوریتمیست برام نمونه بود اما الان که دیگه عمرش به پایان رسیده دنبال وبلاگ های دیگه ام. یکی از وبلاگ هایی که در همین راستا تازه دیدم و به نظرم می آد خوب باشه وبلاگ ریاضی مرد بیچاره است.

دریافت حدس کلاه

نقطه سرخط

خانه

سری دهم

درود

بی مقدمه سری دهم سوالات و آزمون مرحله دوم کارسوق دوره شانزدهم رو آپلود می کنم. سری ده شامل سوالاتی از مباحث متنوع و دو سوال از جورسازی می شه. به نظرم سوال چهار برای یک کاربرگ خوب الگوریتم یافتن جورسازی کامل مناسبه. سوالات کارسوق هم من خودم شخصن خیلی خوشم نیومد ازشون. به نظرم اگه آزمون مرحله دو با مرحله یک جا به جا می شدن حتی بهتر بود! چون سوالات مرحله دو سوالات نسبتن معروف و بدون تغییر بودن. سوالاتی که بعضن کل مسیر راه حلشون یک مرحله بیشتر نداشت! حداقل نسبت به سال های قبل آزمون کم مایه ای برگزار شده بود. فعلن هم دارم مقاله ای در مورد بازی های حدس رنگ کلاه ترجمه می کنم.

دریافت سری دهم سوالات

دریافت آزمون مرحله دوم کارسوق دوره شانزدهم

بدرود

شهود، موجود انکارناپذیر

قبلتر با خودم فکر می کردم این که عده ای ای اصرار دارن که  برای حل مساله همیشه باید کاغذ و قلم به دست بگیرین و این صحبتا یکم جنبه ی این رو داره که تو کلاس هر کسی حواسش به کار خودش باشه وعملن این کار برای حل مساله بی فایده است. البته دلیل هم داشتم برای خودم، چون یه جایی از کتاب «چگونه مساله را حل کنیم؟» نوشته جرج پولیا به گفتاوردی از یک نفر اشاره کرده بود که می گفت: حل مسال دقیقن در یک لحظه رخ می ده و لحطات قبل و بعد از اون صرفن برای آماده کردن ذهن و منظم کردن افکاره. این دقیقن یه لحظس که فرد احساس می کنه همه چیز حل شده و ایده به ذهنش رسیده بقیه اش خیلی چیز خاصی نیست و قضیه هم اینه که من حتی وقتی سوال گراف بخوام حل بکنم اون لحظه درست زمانی اتفاق می افته که دارم هوا رو نگاه می کنم و چیز دیگری تو ذهنمه، یعنی گراف رو تو فکرم دارم می بینم نه کاغذ. برای همین بود که اعتقاد داشتم از این نظر شاید کاغذ یه شهودی به آدم برای درک مساله یا راه حل بده ولی تا وقتی که خود آدم سوالو با وجودش درک نکنه (بدون متکی بودن به وسیله دیگری) سوال حل نمی شه و قلم و کاغذ به دست گرفتن حتی تاثیری تو کمتر کردن زمان رسیدن به تمرکز کامل نداره. واقعن هم همینطوره از این نظر کاغد با ماشین حساب یا کامپیوتر هیچ تفاوتی ندارن جز این که کامپیوتر می تونه برات مثال هایی که زدنشون سخته رو راحت بزنه و تو حدس زدن به آدم کمک کنه ولی برای اثبات ابن ها کافی نیستن و حتی هیچ کمکی به خود اثبات نمی کنن. از این جهت بود که بعضن سعی می کردم بتونم تو هوا و بدون داشتن تمرکزناشی از محیط رو مسائل فکر کنم و تاحدودی هم موفق بودم. ولی هر چه جلوتر می رفت بیشتر احساس می کردم که بعضی وقت ها استفاده درست ازکاغد یعنی خوب مدل کردن مساله روی برگه، یک جورایی مثل همون مرتب کردن افکاره و از این نظر خیلی به حل مساله کمک میکنه. من جدیدن این جوری شدم که خوندن و فکرکردن در مورد مساله ای که به خوبی حروف چینی شده برام به مراتب راحت تر از یک مساله ایه که دستی نوشته شده. حتی به قلم استفاده شده هم حساسم و خود قلم هم در مورد این که این سوال رو می تونم حل کنم یا نه، بهم خط می ده. همین طور کلن با فکر کردن با notation خودم هم راحت ترم و به سختی می تونم راه حل بقیه رو بفهمم، چون طرز تفکر و شهودشون رو مطلب با من فرق داره تا این که امروز  سرکلاس یه سوالی مطرح شد و من تو ذهنم حلش کردم و  خواستم که جوابشو بگم، استاد سرکلاس اون چیزی رو که می گفتم با notation خودش رو تابلو می نوشت تا این که یه جای کار گیر کردم و هیچی به ذهنم نرسید، به نظرم شکلی که داشت می کشید خیلی بد بود و من شهودمو رو سوال از دست داده بودم تا این که گفتم این طور نمی شه و سوال رو به روش خودم باید نوشت تا حل شه. اون موقع حل شد. نفهمیدم چی رخ داد ولی من با یک نگاه یه ذره متفاوت تر نتونستم سوالی رو که دو دقیقه پیش حل کرده بودم حل کنم! یا مثلن من تو خوندن چک نویس بقیه خیلی ضعیفم و حتمن باید هر چیزیو خودم روش جداگونه بدون این که برام گفته بشه روش فکر کنم. تا این جا همش مربوط می شد به این که منی که چندان اعتفادی نداشتم که شهود چقدر تاثیرگذاره به این پی بردم که اصلن بدون شهود مگه می شه کاری کرد! حالا می خوام به نحوه توضیح دادن راه حل توسط خودم به بقیه اشاره کنم. تا حالا چندین بار این رو شنیدم که تو خیلی بد توضیح می دی و برای همین خودم هم باورم شده که آره من بد توضیح می دم. علتش هم اینه که من برا مخاطبی راه حل رو توضیح می دهم که خود من باشه! یعنی مخاطبم  باید به اندازه ی فردی که راه حل سوال رو می دونه روی مساله شهود داشته باشه و یک سری چیز های ضمنی براش روشن باشه. فکر می کنم این علت بد توضیح دادن بقیه هم باشه. یعنی یه جورایی افراد تو بیان راه حل سعی می کنن چیزیو بگن که خودشونو راضی می کنه نه شنونده و برای همین شنونده گیج تر می شه. در نهایت باید بگم که شکل خوب و توضیح راه حل به صورت مخلوطی  از نحوه رسمی با چگونگی رسیدن به ایده ها به نطرم می تونه برای فهماندن به شنونده مفید باشه. الان که دارم این مطلبو می نویسم باید برم تو کتابخونه دانشکده ام و باید برم یه جا کار دارم. همین جا این پست رو بدون ویرایش با ارجاعی به اثبات های خوب تموم می کنم.
یاحق!

سری سوالات نهم

به نام او
در اولین روز پس از تعطیلات سوالات سری نهم رو دارم آپلود می کنم، در حالی که وقتم با اوج کار مزخرف و سنگین که هیچ ایده ای در مورد چگونه انجام دادنش ندارم همراه با بی حوصلگی بیش از حد می گذره. با خودم می گم کاشکی کل طول ترم همش مثل اول ترم بود! کلی حرفای جالب اول ترم زده می شه و آدم کلی انگیزه برا کارای مختلف داره ولی بعد از مدتی همش می خشکه! حتی آدم نسبت به مبحثی هم که بهش علاقه داره بی تفاوت می شه. سخن رو کوتاه می کنم چون می دونم دارم بی راه می نویسم. یه چیزه دیگه ای هم که باید بهش اشاره کنم اینه که می خوام اینجا فقط برای قرار دادن سوال نباشه و یه روندی داشته باشم که  مداوم پست هایی مثل پست های کمی قدیمی تر همین بلاگ یا آبی که توش فیلم ها ، کتاب ها یا عکس های مورد علاقه  و خاطرات روزمره قرار داده می شه، بنویسم. مورد دیگه ای هم که هم که هست اینه که پست بدون عکس خیلی خشکه و با یه عکس خوب که حتی بی ربط هم باشه، مطلب جذاب، خواندنی و به یاد ماندنی می شه. بفرمایید این هم سری نهم.
یاحق!